محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

6768

تاريخ الطبرى ( فارسي )

و املاك با وى بود و احمد بن محمد معروف به ابن هزلج و فرات بن احمد و حسن بن اسماعيل ، خويشاوند عباس بن حسن ، كه متصدى بريد حرمين بود ، و على بن عباس نهيكى . وقتى مردم اين كاروان به فيد رسيدند ، خبر زكرويه خبيث و ياران وى به آنها رسيد كه روزى چند در فيد بماندند و منتظر بودند از جانب سلطان نيرو گيرند . و چنان بود كه ابن كشمرد با سپاهيانى كه سلطان با وى و پيش و پس از وى فرستاده بود از راه سوى قادسيه بازگشته بود . پس از آن زكرويه سوى فيد رفت كه عامل سلطان به نام حامد پسر فيروز آنجا بود ، حامد با حدود يكصد مرد كه با وى در مسجد بودند از مقابل قرمطى به يكى از دو قلعهء فيد پناه برد و قلعهء ديگر را از مردان پر كرد . زكرويه براى مردم فيد پيام همى - فرستاد و از آنها مىخواست كه عامل خويش را با سپاهيانى كه آنجا بودند به وى تسليم كنند و اگر چنين كنند امانشان مىدهد ، ( 134 اما آنچه را مىخواست نپذيرفتند و چون نپذيرفتند با آنها نبرد كرد و به چيزى از آنها دست نيافت . راوى گويد : وقتى قرمطى ديد كه تاب مردم آنجا را ندارد دور شد و سوى نباج رفت ، سپس سوى حفير ابو موسى اشعرى . در آغاز ماه ربيع الاول ، مكتفى ، وصيف پسر سوارتكين را روانه كرد كه گروهى از سرداران نيز با وى بودند و از قادسيه از راه خفان برفتند . وصيف به روز شنبه ، هشت روز مانده از ماه ربيع الاول با قرمطى مقابل شد كه آن روز را پيكار كردند . سپس شب ميانشان حايل شد و شب را با كشيك بسر كردند . پس از آن نبرد با قرمطيان را از سر گرفت كه سپاه سلطان از آنها كشتارى بزرگ كردند و به دشمن خدا زكرويه رسيدند كه يكى از سپاهيان به وقتى كه پشت بكرده بود با شمشير ضربتى به دو زد كه به مغزش رسيد و اسير شد ، با جانشينش و جمعى از خواص و خويشاوندانش از جمله پسر و دبيرش و همسرش . سپاه هر چه را در اردوگاه وى بود به تصرف آورد . زكرويه پنج روز بماند سپس بمرد كه